خرید بک لینک
صدایش تلخ در جاده
ودست بی پدر خالی
به پیش چشم من بی روح افتاده
***
همه میروند
تو ایستاده دریک جا
و می میری تنهایی تنها !!!
***
گل صوفی و مریم
به رنگ چشم یار می شود
در لحظات عاشقی،کم کم
***
آه ! در این لعنتی کویر
نشسته مردی
با مو های آشفته و پیر
***
بیا کنار تک درخت پیر بیابان
نگاه کنم چشم ترا
دلسیر و شتابان
***
گرفته به دست گل نیلوفر را
می کند تازه
درد این مرد دربدر را
***
شبی که سخت تاریک است
او در کنار پنجره
حواس را با خود میبره
***
عشق؛ سنگ سپید دریا
که می شکفد
دانه دانه به چشمها
***
وقتی ترا میبینم
زندگی گم وگور میشود
برگبرگِ پنجره رنجور میشود
***
بریده در کنار خیابان
پنجههای باوفای تو
مانده جابجا چشمهای تو
***
در این روزهای سخت
کی میمیرد غنی؟
میکشد دشمنان را به ضربهی فنی
***
اوضاع سیاست خراب است
مردی از کوچه گذر کرد
دیدم دست او پر ز شراب است
***
من به یاد عشق تو
مثل سرب ذوب می شوم
ار که بیبنم حال دق تو
***
مردی کرده تفنگ برشانه
و میکشد پرنده را
بر درِ هر لانه
***
شبها که بوی رقص و شراب است
به چشمهای مثلثی تو
خوابِ خوابِ خواب است
***
از دور میرسید باران
و در دور دورای دشت
مردی آواره میگشت
***
خیال خستهی شاعر
تصویر میکشند
روی صخرهی سادهی پامیر
***
دستهای کبودی
دعا میشوند هر صبح
روی (جانماز چینی) *( جا نماز چینی از شریف سعیدی )
****
به گند میکشد مرا
زلفهای کمند تو
نقش دستبند تو
***
وقتی کبوتر میمیرد
مرگ مرگِ عاشقانه است
رفتن یک بهانه است
***

کسی در جنگ میمیرد
صدای انفجاری خسته میگردد
و مریم با نگاهِ سبز کشته میگردد
***


برچسب: نویسنده: آرمان حسین‌پور تاريخ: سه شنبه 30 بهمن 1397 ساعت: 21:36

صفحه بندی